گنج

شمارهٔ ۴۰

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رداشتم۵ بیت
یاد آن روزی که یاری چون تو در برداشتمدر نظر خورشید و در کف مشک و عنبر داشتم
ساغر می داشتی در کف به جای تیغ کینمن لب خندان به جای دیده ی ترداشتم
ای که می سوزی دلم دانم که سوزد دامنتزآن که نگرفتم به دستی کان زدل برداشتم
ناصحا تا چند گویی صبر کن دور از رخشاز برای کی نگه می داشتم گر داشتم
دیدم اندر خواب دامانش بدست خویشتناز شعف بیدار گشتم دست بر سرداشتم