شمارهٔ ۳۸
اگر سوسن صفت بودی زبانی در دهان گلکسی نشنیدی الا وصف رویش از زبان گل
ندیدم در زمان او کسی را با دل خرماگرچه از برای خرمی باشد زمان گل
نه از شوخی رودهر دم به گلزار دگر یارمحدیث بینوایی می کند خاطر نشان گل
گلستان جهان را در میان غنچه گل باشدگلستان رخ او غنچه دارد در میان گل
تفاوت از زمین تا آسمان است ارتوانی دیدمیان آفتاب چهره ی یار و میان گل
جهان را اعتباری نیست زآن روز بد و نیکشنه رو در هم کشم چون غنچه نه خندم به سان گل