گنج

شمارهٔ ۳۷

هرچند شمع مجلسی، ای دل خموش باشسر بر سر زبان نگذاری به هوش باش
سوسن نه ای به هرزه زبان آوری مکنتا همچو گل عزیز شوی جمله گوش باش
لب بسته دار چون صدف از تلخ و شور دهروانگه که لب گشایی گوهر فروش باش
تا چند ژاژ خایی وافشای سر کنیآتش نه ای تو خاکی رو پرده پوش باش
ای آن که ترک هرزه‌درایی نمی‌کنیرو چون دراز زخم زبان در خروش باش