شمارهٔ ۳۲
هرگز دل شکسته ما شادمان نبودجور تو بود اگر ستم آسمان نبود
نقش تو در ضمیر نفس چون فرو برمهرگز نسیم محرم این گلستان نبود
هرجا که بود مرغ دل ما اسیر بودفرقی میانه قفس و آشیان نبود
شادم که باد خاکم از آن آستانه بردکاین خاک تیره در خور آن آستان نبود
بردی دل از کنارم و من خوش دلم که دوشگفتم غم تو با خود و دل در میان نبود
کرد از شکاف سینه دلم، عرض حال خودتقریر اشتیاق تو کار زبان نبود