گنج

شمارهٔ ۳۰

دیوار و در آلوده به خون جگرم کردهجران تو شرمنده دیوار و درم کرد
از لذت زخم آن مژه محرومی ما خواستزان پیش که شمشیر زند بی خبرم کرد
از عکس رخت در نظرم اشک به خون شدآسوده ز آمیزش لخت جگرم کرد
پروانه صفت سوختم و شمع ندیدمخون در تن من شعلگی بال و پرم کرد
امروز جفای تو زاندازه برون ستتأثیر دگر دشمن آه سحرم کرد