شمارهٔ ۲۸
در سینه ای که عشق درآمد هوس نمانددر وادی یی که آتشی افتاد خس نماند
در سینه بود با تو نفس رشک داشتمچندان کشیدم آه که دیگر نفس نماند
از هر طرف که می نگرم در مقابلیزان چون گذشتم از تو نگه باز پس نماند
دردا که از نگاه تو هرکس که بود سوختفرقی میان عاشق و صاحب هوس نماند
تا دل نمرد چاک نزد یار سینهاماکنون قفس شکست که مرغ قفس نماند