شمارهٔ ۲۷
دوزم شکاف سینه چو دل جلوه گاه کردخود هم به روز رشک نیارم نگاه کرد
دل خو به آه کرده بنوعی که روز وصلهرچند خواست درد دلی گوید آه کرد
ای برق آه، تیرگی از روز ما مبرروزیست این که چشم سیاهش سیاه کرد
مردم در آرزویت و ترسم که روز حشرباید زبیم خوی تو ضبط نگاه کرد
گفتم نظر به بندم و از گریه بس کنماز چاک های سینه خونابه راه کرد