گنج

شمارهٔ ۱۵

گرنه دلجویی نمودی قامت دلجوی دوستاز خجالت سرفکندی پیش ماه روی دوست
عشق را با کفر و ایمان نیست کاری زآن که هستقبله ما روی یار و کعبه ما کوی دوست
قیمت دزدیده کم دانند دزدان عیب نیستگر نداند قیمت دل طره هندوی دوست
از پریشانی ست این ارزان‌فروشی ورنه کیمی‌دهد تاری به جانی زلف عنبربوی دوست
تا نظر در آفتاب افکنده‌ام در چشم منآب گردد ز آن که می‌آید به یادم روی دوست