گنج

شمارهٔ ۳۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: بشناسد۱۳ بیت
پناه ملت اسلام مجد دولت و دیندلت نهان جهان آشکار بشناسد
ضمیر پاک تو آن صیرفی استادستکه نقد هفت فلک را عیار بشناسد
فراست تو به یک التفات سر قدردرون پرده لیل و نهار بشناسد
تو یی که پیش و پس مرکبت به سر بدودهرانکسی که یمین از یسار بشناسد
جهان جاه تو را طول و عرض از آن پیشستکه وهم هندسه دانش کنار بشناسد
نشان ره گذر همتت کسی داندکه سالکان افق مدار را بشناسد
نهاد غیبت تو ملک را فراوان خارشگفت نیست اگر گل ز خار بشناسد
زمانه را زتو آبی به روی کارآمدروا بود که کنون روی کار بشناسد
حقوق دولت تو بر زمانه بسیارستبس است این که یکی از هزار بشناسد
کسی که در تو به چشم خرد نگاه کندمواقع کرم کردگار بشناسد
سپهر منت این اصطناع بر گیردستاره قیمت این روزگار بشناسد
همیشه تا نظر عقل دارد آن تمییزکه طبع دی ز مزاج بهار بشناسد
بقای ذات تو در ملک بیشتر زان بادکه عقل مدت آنرا شمار بشناسد