شمارهٔ ۳۳
سر اکابر آفاق شمس دولت و دینتویی که قدرت تو کوه را کمر گیرد
سپاه حادثه را خوف تو به زخم سنانچو بخت دشمنت از خواب بی خبر گیرد
فلک بسان همایی ست پرگشاده مقیمبرانک بیضه ملکت به زیر پر گیرد
ز لفظ بنده به سمع خدایگان برسانچنانک لفظ تو باشد مگر که درگیرد
که گر تو دست کرم بر سرم نخواهی داشتسپهر سرزده زودم ز دست بر گیرد