گنج

شمارهٔ ۲۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اد۱۵ بیت
سپهر فضل و جهان هنر رضی الدینتویی که همت تو هست با فلک همزاد
تو آنکسی که ببیند طلیعه حزمتکمین آتش موهوم در دل پولاد
به خدمت تو درین چند روز بیتی دهنوشته بودم و احوال خویش داده به یاد
مگر به چشم رضا ننگرید رای رفیعکه هیچ گونه به تشریف من مثال نداد
ولیکن از راه انصاف دور نتوان بوددرین معامله الحق مرا خطا افتاد
بضاعتی نبود شعر خاصه گقته منکه پیش چون تو بزرگی توان به تحفه نهاد
کسی که قطره شبنم به پیش ابر بردچو خاک باشد بنیاد سعی او بر باد
تو را که چشمه آب حیات در دهن استکجا به جرعه نقش سراب گردی شاد
گهی که گیسوی خود را گره زند رضوانسزد که یاد نیارد ز طره شمشاد
ولیکن از سر تصدیق وعده کرمتسزد که جان خراب مرا کند آباد
به صد شکم امل من شده ست آبستنز وعده تو ندانم که تا چه خواهد زاد
چو گفتم آن گره بسته زود بگشایدگره به صد شد و یک جو از آن گره نگشاد
تو کار من ز کرم گر بسازی و گرنههمیشه پیش تو اسباب عیش ساخته باد
به دست من نبود جز دعا که می گویمبه غیبت و به حضورت که ایزدت بدهاد
هزار بنده همه سر و قد و سیمین برکه تا یگان و دوگان در طرب کنی آزاد