گنج

شمارهٔ ۱۶

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نگاست۱۰ بیت
پناه و قدوه شاهان عصر نصرت دینتویی که خاک درت کیمیای فرهنگ است
به گرد موکب قدرت نمی رسد گردونکه در میانه مسافت هزار فرسنگ است
به ساعتی شکند رُمح تو طلسم عدوبه پیش معجز موسی چه جای نیرنگ است؟
ز بس خسیسی در پهلوی مخالف توگمان مبر که به جز خنجر تو را رنگ است
تو آن شهی که ز بیم سنان سر تیزترخ سپهر چو روی سپر پر آژنگ است
زمانه پای رکابت ندارد اندر جنگاز آن عنان مرادت همیشه در جنگ است
به حکم آنک من از خاک درگهت دورمز غصّه هر نفسم با زمانه صد جنگ است
مجال عذر فراخ است ازین جهت لیکنزبان نطق ندارم که وقت بس تنگ است
حدیث لنگی اشتر به عذر می شایداگر به نکته نگیری که عذر هم لنگ است
تو را بقای ابد باد در نکو نامیکه ملک و دین را از نام دشمنت ننگ است