شمارهٔ ۱۰۵
ایا شهی که گرفته ست زیر شهپر حفظهمای دولتت از اوج ماه تا ماهی
برید صیت تو در قطع ساحت عالمقبول می نکند و هم را به همراهی
رود زسهم تو سوی عدو خدنگ چنانکز جان خسته دلان ناله سحرگاهی
چو آدمی و پری جمله یک زبان شده اندکه در زمانه طغانشاه را سزد شاهی
من از جناب تو جای دگر روم به چه عذر؟مباد کس که ازین حال یابد آگاهی
کیم قبول کند یا که بشنود سخنمچو داد من ندهد دولت ظغانشاهی
وگر ضرورتم از شهر می بباید رفتچنانک نه حشری باشم و نه درگاهی
بجز مثال مرا مرکبی دگر بایدکه برنشینم و سهل است این اگر خواهی