شمارهٔ ۱۰۲
ایا شهی که گشاده ست چرخ پیروزهدر آستان تو درهای فتح و پیروزی
دلی که آتش قهرت بسوخت تا به ابدنیایدش پس از آن از زمانه دلسوزی
به موضعی که طریق صواب گم گردداشارت تو کند عقل را قلاووزی
دهد معلم رایت چو کودکان هر روزبه دست چرخ کهن تخته نوآموزی
برای نسخه تعدیل روز و شب خورشیدکند ملازمت عدل تو شبانروزی
کنون نه از پی آن شد سوی حمل که زندبه پیش طلعت تو لاف عالم افروزی
چو آفتاب غلامی زیان ندارد اگربه خدمتت بره ای آورد به نوروزی
وجوه روزی خلق از عطا و بخشش توستکنون به عدل نگه دار قسمت روزی
گدایی است درین پرده من بگفتم و رفتتو دانی ار دری این پرده را وگر دوزی
به نام نیک بمان تا به حشر و شاد بزیکه به زنام نکو در جهان نیندوزی