شمارهٔ ۹
گر سرِ کیسهی وفا بندیدرِ دُرج سخن چرا بندی؟
روی هجران چنان ندانی خوبکش جفا نیز بر قفا بندی؟
لاشه لنگ دل ضعیف مراچند بر آخور جفا بندی
چشم بیگانگی گشادستیتا دعا بر من آشنا بندی
ماه نوشینی ار کُلَه بنهیسرو سیمینی ار قبا بندی
کمری لعل از اشک می سازمکت میان نیست بر کجا بندی؟
نخورم آب بی غمت گرچهدر دلم آتش بلا بندی
سر جانم به سنگ غم مشکنجهد کن تا شکسته را بندی
بر سر من قضای بد غم توستتو چرا جرم بر قضا بندی؟