گنج

شمارهٔ ۶

باز بر جانم فراقت پادشاهی می‌کندوآنچ در عالم‌کشی کرد از تباهی می‌کند
شهر صبرم تا سپاه هجر تو غارت زدندبا من آن کردی که با شهری سپاهی می‌کند
بی‌گناهم کشت عشقت وای اگر بودی گناه!حال چون بودی چو این در بی‌گناهی می‌کند؟
چشم تو دعوی خونم کرد و ابرو شد گواهکژ چرا شد گرنه میلی در گواهی می‌کند
در غمم گفتی: صبوری کن! بلی، شاید کنمهیچ جایی صبر اگر بی‌آب ماهی می‌کند
بر ظهیر این غصه کمتر نه که طبع او ز نظمبر سپهر مهر مدح شاه ماهی می‌کند
شهریار شیر کینه نصرت دین بیشکینآنک شمشیرش ز شیران کینه‌خواهی می‌کند