شمارهٔ ۸۰
ای ماه سروقامت و ای سرو ماه رویوصل تو تا نموده مرا چند گاه روی
شکلم چو نال شد ز هوای تو و توراستبا شکل سرو قامت و بانور ماه روی
تا بی حجاب دیده به رویت نگاه کردپر آب دیده دارم زان یک نگاه روی
آیینه دلم سیه از آه سینه شدآیینه را سیه شود آری ز آه روی
بگرفت خطه دلم اینک سپاه عشقو آورد سوی عالم جان آن سپاه روی
رویم ز تاب عشق تو زردست و بس بودبر وفق این حدیث که گفتم گواه روی
روی تو از لطافت محض آفرید حقزان خوبتر که وهم نخواهذ مخواه روی
اندر شب فراق تو شاید که روز وصلبنمایدم زچاه مقنع چو ماه روی
جان مرا که عاجز هجران توست نیستجز بارگاه مجلس عالی پناه روی
فرخنده مجد ملک سپهر دول که هستایام را ز هیبت او همچو کاه روی
عالی محمدبن علی اشعث آنک بختبنمودش از دریچه تمکین شاه روی
با روی و رای او نبود مهر و ماه رازین پس بجز نهادن تاج و کلاه روی
اقبال با جلالت قدرش سپید کارخورشید بی عنایت رایش سیاه روی
افکنده بر موافق او عیش بهر چشمپوشیده از مخالف او عزّ و جاه روی
شرم از گناه باشد و خورشید در کشدهر شب ز شرم طلعت او بی گناه روی
ای پشت دین و مامن حق بارگاه توبخت ابد نهاده بدین بارگاه روی
راهی که موکب تو بدانجا گذر کنداقبال برنگیرد از آن خاک راه روی
جور و عنا چو روزه بر ایوب روز و شبخصم تو را نموده گهی پشت و گاه روی
جایی رسید کار حسودت که از ضمیردارد همی نهفته ز مردم گیاه روی
تا خسروان دهر و ملوک زمانه راباشد مدام یاره و دیهیم و گاه روی
از گردش زمانه عدوی تو را مبادجز روزگار ناخوش و عیش تباه روی