گنج

شمارهٔ ۶۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اه۲۱ بیت
هرچه فرّ و جاه قدرست ای همایون بارگاهدر حریم حضرتت جمع آمد از اقبال شاه
در ازل چو نقش نیرنگ تو می زد نقش بنددولت اندر آستانت کرد خود را جایگاه
بر فضای ساحت قدر تو گردون راست رشکدر پناه کبریای توست گردون را پناه
شیر شادروانت از ثور و حمل گیرد شکارآهوی ایوانت از خلد برین جوید گیاه
هرکه اندر سایه خورشید ایوانت گریختایمنست از خود فزون تر دارد از گردون گناه
صبح و شام از خادمان خاص درگاه توانداز پی کاری ست آری این سپید و آن سیاه
گرچه گردون صد هزاران دیده دارد باک نیستاز سر عزت نیارد کرد در رویت نگاه
هر که خاک درگهت را تاج سر سازد به طوعزیبدش کز روی نخوت بر فلک ساید کلاه
پیشگاهت گر دنان را داده تمکین وجودتا کنند از خاک درگاه تو تزیین جباه
گر ملوک هفت کشور بر درت حاضر شونداز مثال بارگاهت حشمت اند و زند و جاه
و ر به رجعت با جهان آیند افریدون و جمپرده دارت ندهد ایشان را درون پرده راه
بر وضوح دعوی من آسمانت چاکرستگر گواه عدل خواهی عدل شاه آنک گواه
این که می بوسند خاک درگهت را انس و جاناز جلال توست گویی یا ز قدر پادشاه
خسرو خورشید فر کیخسرو گیتی ستانشاه کیوان قدر گردون منصب انجم سپاه
انک گر اسبش ز راه کهکشان آخور کندخوشه گندم شود در آخور خورشید کاه
صدمه پاسش کزان سوی جهان صد میل رفتدر دو چشم آفرینش کرد کحل انتباه
شاد باش ای شاه حیدر رتبت بوبکر نامدیرمان ای خسرو دریا دل کان دستگاه
گرچه در دولت رسیدی تو به جایی کز شرفدرگهت را عرصه آفاق زیبد پیشگاه
باش کاین رتبت به نسبت با جلال قدر تواول عهد از خروج یوسف است از قعر چاه
تا جهان بر پای باشد در جهان بر پای باشباده نوش و جام گیر و جان فزای و خصم کاه
شاد بنشین اندرین فرخنده اقبال آشیاننام جوی و کام یاب و عیش ساز و جام خواه