گنج

شمارهٔ ۵۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: یم۲۵ بیت
منم امروز و دلی زانده گیتی به دو نیمبیم آنست هنوزم که به جان باشد بیم
نه مرا مسکن و ماوی،نه مرا خانه و جاینه مرا مونس و غمخور،نه مرا یارو ندیم
بردلم حسرت اصحاب بلایی ست بزرگبر تنم فرقت احباب عذابی ست الیم
که گمان برد که افتم من مسکین هرگزبه چنین رنج و مشقت ز چنان ناز و نعیم؟
چو ن ز زر یاد کنم چهره برافشاند زرور غم سیم خورم دیده فروریزد سیم
شب ستاره شمرم بر دو رخم زان باشدزخم ناخن چو حروفی که بود بر تقویم
حال خود پیش که گویم من مظلوم غریب؟چاره خود ز که جویم من رنجور سقیم؟
گرد من لشکر اندوه چنان انبوه استکه همی راه نیابد سوی من باد نسیم
از چنین محنت و غم جان نتوان برد مگرکه فلک باز شود متفق ایام رحیم
زآتش محنت من گل بدمد گر خواهدتاج دین،مفخر احرار جهان،ابراهیم
آن که با سرعت عزمش نبود باد عجولوآن که با سایه حلمش نبود کوه حلیم
آن که او بر فلک جاه چو بدری ست منیروآن که او در صدف ملک چو دری ست یتیم
طبع او را ز لطافت صفت لفظ مسیحکف او را ز کفایت اثر دست کلیم
گرنه فیض کرم و عاطفت او بودیگفتمی در همه آفاق نمانده ست کریم
گرچه در نوبت او بود جهان را تاخیرهست بر ذات فلک همت او را تقدیم
ای از آن مرتبه بگذشته که از گستاخیآسمان یاد جلال تو کند بی تعظیم
دهر با جود تو مفلس بود و چرخ دنیابر با بذل تو مدخل بود و بحر لئیم
منتظم با کف دربار تو اسباب حیاتمنتشر در سر شمشیر تو آثار حجیم
خصم تو گرچه مسلم بودش ملک جهانبه سلامت نجهد تا نکند جان تسلیم
بود در بند وجود تو فلک عمر درازبود موقوف حضور تو جهان عهد قدیم
گل صد برگ چگونه دمد از خاک سیاهگرنه رای تو دهد باد صبا را تعلیم؟
سطح اعلای فلک گرچه محیط است به کلهست در دایره قد تو چون نقطه جیم
تا جهان گاه به راحت گذرد گاه به رنجوادمی گاه مسافر بود و گاه مقیم
تا ابد پیش تو اقبال، رهی باد و رهینقامت جاه تو تا حشر قوی باد و قویم
عرصه ملک تو از امن چو اطراف حرمخاک درگاه تو از فخر چو ارکان حطیم