گنج

شمارهٔ ۳۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اپدید۱۷ بیت
چون شد از دریای مینا زورق زر ناپدیدآمد از درج زمرد لولو لالا پدید
چون ز لوح لاجوردی میم زرین شد نهاننون سیمین شد ز روی تخته مینا پدید
گشته تا شد همچو در دریای کحلی زعفرانآمد از دریای نیلی عنبر سارا پدید
چون خم ابرو نمودی بود در معنی هلالکاید از زیر سیاهی چون ید بیضا پدید
چون هلال از چرخ رو بنمود خندان گشت خلقعشرتی آمد درین غمخانه دنیا پدید
خلق را پر خنده شد از عید لبها و مرابر رخ چون کهربا شد بسد حمرا پدید
بودم از غم با دلی پر آتش و چشمی پر آبکامد از دور آن نگارین لعبت زیبا پدید
تا درآن لب شکرین ماهی که هر کو را بدیدبر خلاف طبعش آمد بر دلش سودا پدید
بو العجب ماهی که سرو و عرعر و شام و سحرمی کند زان روی و زلف و چهره و بالا پدید
چون بدبدم صورتش در زلف گفتم ای عجبگنجی آمد مر مرا از گنج اژدرها پدید
دید چون در ماه نو شوریده حالم از لطفکرد دلجویی برون از حدّ من عمدا پدید
گفت خرم باش کامد بر نهال خدمتتمیوه وصلم به فرّ صدر بدرآسا پدید
صاحب عادل شهاب دولت و دین آنک هستشکل نعل مرکبش بر گنبد خضرا پدید
آن محمد نام یوسف روی صدری کامده ستاز وجودش در دو عالم راحت احیا پدید
گرچه اندر اصل و معنی هر دو از یک معدن اندلیکن آید وقت خوردن غوره از حلوا پدید
ناصر خسرو نکو گوید که سرسبزی سروبالد و ناید مگر در شدت سرما پدید
جز مگر اندر شهادت گر کسی دارد نگاهتا قیامت ناید آن در لفظ پاکش لا پدید