گنج

شمارهٔ ۲۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ونمیزنند۱۶ بیت
نوبت ملکت شها بر هفت گردون می زنندملک عالم را به تو فال فریدون می زنند
در ازل دایم زدند و تا ابد خواهند زدتا نپنداری شها کین نوبت اکنون می زنند
نوبت اول بهنگامی که در طشت افقتیره شب را جامه پنداری به صابون می زنند
نی غلط گفتم سحرگاهی که نقاشان صبحنقش تار پرنیان گویی بر اکسون می زنند
وان دوم نوبت نماز شام هنگام غروبکز شفق گویی هوا را جامه در خون می زنند
وان سوم نوبت بگاه آنک بالای زمینسایه بان نیلگون بر در مکنون می زنند
نام جویان از شکوه رتبتی کان در شه ستطبل باز هیبت از بیم شبیخون می زنند
تا زشوق دولتت دانادلان روزگارطعنه در هر نوبتی صد نوبت افزون می زنند
شد همایون عهد تو عهدی که شاهان جهانلاف داد و دین از ین عهد همایون می زنند
ربع مسکون از چه معمور آمد؟از جرم زمینزانک لشکرگاه تو بر ربع مسکون می زنند
کوه و هامون فخر دارد بر فلک تا در جهانبارگاه عالیت بر کوه و هامون می زنند
هست اتابک اعظمی در مملکت میراث توصورتش زیبد که بر طغرای میمون می زنند
می بیادت با کرامت کرده مدغم می خورندزر به نامت با سعادت گشته مقرون می زنند
مسند رایت ز شاخ سدره بر تر می نهندخرگه قدرت زطاق چرخ بیرون می زنند
تا خبر در ملت از قول پیمبر می دهندتا مثل در حکمت از کتب فلاطون می زنند
رسم این نوبت به رونق در جهان پاینده بادتا بدرگاه تو بر پیوسته موزون می زنند