گنج

شمارهٔ ۲۴

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رامد۲۷ بیت
چون کوکبه عید به آفاق درآمددر باغ سعادت گل دولت به برآمد
آن وعده که تقدیر همی داد وفا شدوان کار که ایام همی خواست برآمد
آسود جهان از تف خورشید حوادثچون در کنف عدل شه دادگر آمد
اقبال غلامانه میان بست به خدمتدر بارگه خسرو جمشید فر آمد
فرمان ده شاهان جهان اعظم اتابککز صدمت رمحش فلک از پای در آمد
شاهنشه ابوبکر محمد که جهان رااز حضرت او مژده عدل عمر آمد
آن شاه جهان گیر جوانبخت که گردوندر موکب او همچو زمین پی سپر آمد
نام ولقب و کنیت عالیش خرد رادرکام به شیرینی شهد و شکر آمد
بنهاد به پیشش کله کبر و کمر بستهر شه که سزاوار کلاه و کمر آمد
در طلعت او نور الهی به عیان دیدآنکس که ز انوار خرد بهره ور آمد
ای دوخته عالم را قدر تو قباییکورا نهمین طاق فلک آستر آمد
زان سینه تهی کرد کمانت که عدو راهر تیر که انداخت همه بر جگر امد
شمشیر تو در ظلمت شبهای حوادثچون پرتو خورشید و طلوع سحر آمد
اقبال تو زیر و زبر چرخ بپیموددر چشم جلال تو همه مختصر آمد
جود تو تر و خشک جهان جمله بهم کردبر مایده همت تو ماحضر آمد
توقیع همایون تو بر صفحه منشورخطیست که بر گرد عذرا ظفر آمد
سر بر خط حکم تونهد هر که یکی دمدر دایره حکم قضا و قدر آمد
بر درگه تقدیر فلک چرخ زنان استزان روز که پروانه ملکت به در آمد
از بهر تماشای تو بر داشت زمانهچندانکه ز آفاق مرا در نظر آمد
در عرصه میدان تو افزود سعادتآن خطه که جولانگه شمس و قمر آمد
خصمت که پرستنده سُمّ خر عیسی استاندر نظر عقل چو دنبال خر آمد
بر بوک ومگر عمر بسر برد حسودتور حادثه بر جانش مفاجا حشر آمد
این مایه ندانست که بر هیچ نپایدهر کار که در معرض بوک و مگر آمد
شاها منم آنکس که ز مدح تو زبانمچون صفحه تیغ تو سراسر گهر آمد
تو شاه هنر پرور و من بنده هنرمنداین هردو بیکباره چرا بی اثر آمد
دوران فلک سخره فرمان تو باداکز عدل تو دوران حوادث به سر آمد
بگذار چنین عید هزاران که جهانراهر لحظه ز اقبال تو عیدی دگر آمد