گنج

شمارهٔ ۶۳

غیر خون آبروی توده زحمتکش نیستباد بر هم زنِ خاکستر این آتش نیست
هست سیم و زر ما پاکدلان پاکی قلبقلب قلب است که درگاه محک، بی‌غش نیست
در کمان خانه ابروی تو در گاه نگاهتیرهائیست که در ترکش کی آرش نیست
من نه تنها ز غم عشق تو دیوانه شدمعاقلی نیست که مجنون تو لیلی وش نیست
بهر تسخیر ادا می کند این شیخ ریاآنچه در قاعده سیبوی واخفش نیست
همه از کثرت بدبختی خود می‌نالندگوییا در همه آفاق کسی دلخوش نیست