شمارهٔ ۵۹
روزگاریست که در دشت جنون خانه ماستعهد مجنون شد و دور دل دیوانه ماست
پیش زور و زر غالب همه تسلیم شدندآنکه تسلیم نشد همت مردانه ماست
شانه ای نیست که از بار تملق خم نیستراست گر هست از این بار گران شانه ماست
راه امن است ولیک از اثر ناامنیروز و شب تحت نظرخانه ویرانه ماست
امتحان داد به هنگام عمل لیدر حزبکه به عنوان خودی محرم بیگانه ماست