شمارهٔ ۱۸۹
دل ز غم یک پرده خون شد پردهپوشی تا به کی؟جان ز تن با ناله بیرون شد خموشی تا به کی؟
چون خم از خونابههای دل دهان کف کرده استبا همه افسردگی این گرمجوشی تا به کی؟
درد بیدرمان ز کوشش کی مداوا میکندای طبیب چارهجو بیهودهکوشی تا به کی؟
پیرو اشراف دادِ نوعخواهی میزندبا سرشت دیو دعوی سروشی تا به کی؟
مفتخور را با زر ملت فروشی میخریدای گروه مفتخر ملتفروشی تا به کی؟
رنگ بیرنگی طلب کن سادهجویی تا به کی؟مست صهبای صفا شو بادهنوشی تا به کی؟