شمارهٔ ۸ - مسمط بهاریه
تا کیومرث بهار آمد و بنشست به تختسر زد اشکوفه سیامکسان از شاخ درخت
غنچه پوشیده چو هوشنگ زمردگونرختبست طهمورث بر دیو محن سلسله سخت
جام جمشید پر از باده کن اکنون که ز بختکرد هان دولت ضحاک خزان رو به زوال
چون فریدون علم افراشت ز نو فروردیناردیش ایرجسان گشت ولیعهد زمین
سَلْمِ وی رشک بر او برد و کمر بست به کینخون او ریز الا ماه منوچهرجبین
جِیشِ پورِ پَشَن حُزن نهان شد به کمینتا که با نوذر عشرت کند آهنگ قتال
«زو» صفت سبزه نوخیز به باغ آمد شادکشور خویش به گرشاسب شمشاد نهاد
سرورست از لب جو یکتنه مانند قبادپس به کاووس چمن حکم ولیعهدی داد
بطی از خون سیاوش بده ای ترکنژادکه بزد خسرو کل تکیه بر اورنگ جلال
طوس را کرد پی کینه کش میر سپهلشکر سبزه زدند از پی رهام رده
زد فریبرز چنار از لب هر جو خرگهگیو باد آمد و یکباره بیفتاد به ره
دست پیران خزان ناشد از ایشان کوتهتا که ناصر نشد اسپند چنان رستم زال
نسترن با فر لهراسبی آمد در باغنرگس از ژاله چو گشتاسب تر کرد دماغ
آتش افروخت کل از چهره زردشت به راغداد رویینتن کاجش پی ترویج فراغ
زیر (زرجاسب) رز خون دمادم به ایاغای بشو تن خد بهمن قد جاماسب کمال