شمارهٔ ۵
ای دموکرات بت باشرف نوعپرستکه طرفداریِ ما رنجبران خوی تو هست
اندرین دوره که قانونشکنی دلها خستگر ز هممسلکِ خویشت خبری نیست به دست
شرحِ این قصه شنو از دو لبِ دوختهامتا بسوزد دلت از بهرِ دلِ سوختهام
ضیغمالدوله چو قانونشکنی پیشه نموداز همان پیشهٔ خود ریشهٔ خود تیشه نمود
خونِ یک ملتِ غارتزده در شیشه نمودنی ز وجدان خجل و نی ز حق اندیشه نمود
به گمانش که در امروز مجازاتی نیستیا به فرداش بر این کرده مکافاتی نیست
تاخت در یزد چنان خنگ ستبدادی راکز میان برد به یکبارگی آزادی را
کرده پامال ستم قریه و آبادی راخواست تا جلوه دهد مسلک اجدادی را
ز آنکه میگفت من از سلسلهٔ چنگیزمبیسبب نیست که چنگیز صفت خونریزم