شمارهٔ ۱۱
ای وطنپرورِ ایرانیِ با مَسلَک و هوشهان مکن جوش و خروش
پندهای منِ با تجربه بنمای به گوشگر تویی پند نیوش
اجنبی گر به مَثَل میدهدت ساغر نوشنوش نیش است منوش
وز پیِ خستنِ او در همه اوقات بکوشتا توان داری و توش
که عدو دوست نگردد به خدا گر نبی استاجنبی اجنبی است
من سرگشته چو پرگار جهان گردیدمرنجها بکشیدم
پابرهنه رهِ دشت و دره را ببریدمدست غم بگزیدم
حالتِ ملّتِ عثمانی و ژرمن دیدمخوب و بد بشنیدم
باز برگشته و از اجنبیان نومیدمحالیا فهمیدم
که اگر شیخ خورد گول اجانب صبی استاجنبی اجنبی است
تو مپندار کند کار کسی بهر کسیقدرِ بالِ مگسی
تو عَبَث منتظرِ ناله و بانگِ جَرَسیکاروان رفت بسی
فارِسِ فارس تویی از چه نتازی فَرَسیپیش آور نه پسی
همه دزدند در این مُلک ندیدم عسسییا یکی دادرسی
هر چه گویم تو مگو گفتهٔ زیرِ لبی استاجنبی اجنبی است