گنج

شمارهٔ ۳۳

۹ بیت
شبان تیره زان زلفین ثعیان سار...بهچنان پیچم که بر پیچد سلیم از مار...به
از آن لب اشک ها گلگون وزان خط روزها نیلیتعالی الله از آن شنگرف و آن زنگار... به
سواد آن دل سنگین در آب چشم من پیداچنان کز ژرف دریا بالمثل کهسار... به
یکی خر بینی افسارش نه پالانش نه از مفتیبپیرایند اگر آن خرقه وان دستار... به
خرد نابهره دیواری است در راه طرب هی هیبه باد باده از بن برکن این دیوار... به
به سالاری صوفی فتح باره آسمان خواهیگرفتن پژوه نتوانی بدین سالار... به
در این گندم نمایان جوفروشان مردمی گم شدچون آن سوزن که باز افتد به کاه انبار... به
شدم بس شیب و بس بالا ندیدم نازل و والابه جز...گی کالا در این بازار... به
یکی طومارکن سردار از این ...گان وانگهبه هم در پیچ و بر طاق افکن آن طومار... به