گنج

شمارهٔ ۳

۱۲ بیت
شش جهت زن‌قحبه بازار است گوئی نیست؟ هستو اندر او زن‌قحبگی کار است گوئی نیست؟ هست
گر به دستار است باد کله‌ی زن‌قحبه شیخکیر خر را نیز دستار است گوئی نیست؟ هست
هر کجا یک دانه زین...تخم از روی ریعسگ به خرمن خر بخروار است گوئی نیست؟ هست
سیم خود پذرفت و سنگ افکند بر صوفی گولزاهد زن‌قحبه عیار است گوئی نیست؟ هست
خاک بختی کوه پالان آسمان نه تو جوالوز بشرزن‌قحبگی بار است گوئی نیست؟ هست
سیرت زن‌قحبگی در صورت زن‌قحبگاننرم نرمک موش و انبار است گوئی نیست؟ هست
قربت زن‌قحبه مردم با من از روی قیاسماجرای کیک و شلوار است گوئی نیست هست
گاد این... بی آزرم مردم سخت و سستداستان میخ و دیوار است گوئی نیست هست
نفخ مهر شیخ ز امعای ضمیر اخراج بهباد بر دل در شکم بار است گوئی نیست هست
این درد پیراهن آن و آن کشد شلوار اینمرز گیتی شهر سگ سار است گوئی نیست هست
چند و تا کی پرسی از من در جهان بسیار چیستدر جهان...بسیار است گوئی نیست هست
با چنین خر مردم ار گیتی چمد در ... ون گاوغم به ...یر اسب سردار است گوئی نیست هست