شمارهٔ ۲
نخست آغاز هر دفتر ستایش پاک یزدان راکه هیچ و پوچ هستی داد این زنقحبه امکان را
همی از فر خایه اسب ارواح مکرم زدرقم منشور سالاری این زنقحبه انسان را
به جای آنکه ستایندش در بازار یکتائیبه انبازیش پر کردند هر زنقحبه دکان را
دو خر...تر زاینان به زراقی و شیادیبه صد زنقحبگی بستند بر خود شرع و عرفان را
زهی صوفی که نتواند تمیز خلسه از اغمازهی مفتی که نشناسد ز حیدر بیک قرآن را
به مسجد تاخت این زنقحبه و آن زنقحبهی دیگربه کوی دیرو بر کردند فتوی را و فرمان را
گروهی در پی آن رفت و خیلی رخ بدین آمدمسلم شد ریاست خسروان کفر و ایمان را
جز ارواح مکرم کآمد از زنقحبگان خارجچه شرعی را چه عرفی را چه پیدا را چه پنهان را
زن گیتی بگادند این دو خر ملا و سگ صوفیخلاف من که گاییدم هم زن این هم زن آن را
پی یغمای دنیی و دین این...خر مردمهمان کردند کآدم از گنه بگذشت شیطان را
من و پاکیزه کیش پاک پیغمبر که با عفوشنترسم گر کشم بر خر زن گبر و مسلمان را
به اطراف ار رسد سردار طوماری ازین دفترسخن سنجان فرو شویند آن زنقحبه دیوان را