شمارهٔ ۵
زنی از بزرگان سامان ریشناسند هر جا برم نام وی
یکش روز تیمار خارش فزودبفرزند خود راه چالش گشود
پسر سست پی بود و مادر نهادپدرسار بر سخت و سیرش بگاد
دگر روز از این بدمنش دادخواستز هر در چپ و راست آوازه خاست
شدند انجمن شهر پیرامنشنکوهش گرفتند مرد و زنش
که ای بدمنش این چه بدگوهری استبه مادر پسر را کجا شوهری است
کجا مام گردد به فرزند جفتخدایت بگیراد از این خورد و خفت
در آئین ما این کژی راست نیستتو را پاسخ روز واخواست چیست
درین مرز بدکاره مردم بسی استکه او را سر و کار با هر کسی است
از این پس به از پیش رائی بجویز بیگانگان آشنائی بجوی
بخندید کای نیک خواهان منمشورید دل از گناهان من
همین خرزه کز اوست خوش روز منز بالا نشیب آید ار چوز من
ز شیب ار به بالا چمدای شگفتبه مادر نشاید گزند و گرفت
چو خارش به پشت اندر افتاد و پیشچه فرزند مردم چه فرزند خویش