گنج

بخش ۸ - خاتمه

۲۳ بیت
گرفتم آنکه باز ار بخت فیروزشب یلدای ما را بر دمد روز
سمند تند گردون رام گرددمدار مهر و مه بر کام گردد
کند تجدید عهد نوبهارانشود خرم بساط لاله زاران
همی بر جای قطره ابر نیسانچکد آموده ای در عقد مرجان
ز اغصان غنچه یاقوت بالدهزار از حنجر داود نالد
شمر از جنبش باد بهارینه موج آرد کند آئینه داری
نسیم از گلشن فردوس خیزدصبا بر فرق ریحان روح بیزد
زند چشمک همی ز اطراف گلزاربه جای چشم نرگس عبهر یار
دمد ریحان خط و جعد کاکلز مرغول بنفشه زلف سنبل
به بزم اندر به جای باده خمارکند در جام ساغر خون اغیار
نه این خنیاگران نغمه پرداززند ناهید چنگی زخمه ساز
نه شیرین شاهدی گردد ز رضوانبه جای خم ز کوثر جام گردان
بجای نشاه راح ارغوانیهمی بخشد حیات جاودانی
چه حاصل زین همه ملزوم اطرابکه شد بگسسته سلک نظم احباب
محال است از خلاف روزگارانکه دیگر بار جمع آیند یاران
هم ار این رشته عهد گسستهبه دست جهد گردد باز بسته
کجا عمر گذشته آیدی بازز نای کشته کس نشنیده آواز
به طیبت داستانی ساز کردملآلی با خزف انباز کردم
به دکان اندرون شهد است و حنظلزکال و نافه و چوب است و صندل
زهر جنس آدمی آید به بازارشود هر کس متاعی را خریدار
گشادم این دکان را از دو سو دربهر در بر نهادم کاله ای بر
درین سوق از سفیدی و سیاهیبخر از من بهر نرخی که خواهی
اگر شوخی خری این فحش مادروگر بقال طبع این نقل و گوهر