گنج

شمارهٔ ۳۳

۲۰ بیت
کوه و صحرا خصم و شاه کم سپه تنها دریغوا دریغ نصرت اعدا دریغ
قلب ایمان را شکست و نصرت اعدا دریغوا دریغ نصرت اعدا دریغ
آه کز بی دولتان دین به دنیا باختهتاخته گشت کارش ساخته
پادشاه کشور دین خسرو دنیا دریغوا دریغ نصرت اعدا دریغ
آنکه اجزای زمین و آسمان بالا و پستهر چه هست جز بد و صورت نبست
در لگدکوب سپهرش خاک شد اعضا دریغوا دریغ نصرت اعدا دریغ
خاکیان را دست بر لب تا رود گردون به تابزالتهاب تا شود گیتی خراب
قدسیان را آستین بر چشم خون پالا دریغوا دریغ نصرت اعدا دریغ
شهسواری را که چرخ ادهم سزد انجم ستامرخش گام ساکن آمد از خرام
اشهب و گلگون مهر و مه جهان پیما دریغوا دریغ نصرت اعدا دریغ
شاهباز اوج دولت را همایون مرغ جانصعوه سان زاعتساف کرکسان
جاودانی آشیان در بنگه عنقا دریغوا دریغ نصرت اعدا دریغ
جامه بر جسمی قبا کآمد نبی را پیرهنبی کفن چرخ و گیتی را به تن
خلعت اکسون فسوس و کسوت دیبا دریغوا دریغ نصرت اعدا دریغ
مهر با کین ماه بی مهر اختر گیتی فروزرحم سوز شب سیه تاریک روز
چرخ دشمن بخت وارون خصم بی پروا دریغوا دریغ نصرت اعدا دریغ
بنده وار آزاده قومی را که بند از پا و دستهر که هست رحمت ایشان شکست
قید کین بر دست و زنجیر ستم بر پا دریغوا دریغ نصرت اعدا دریغ
گشت چون یغمای ترکان ستم با تیغ و نیجان وی در هوای ملک ری
ایمن از تاراج خوان هستی یغما دریغوا دریغ نصرت اعدا دریغ