شمارهٔ ۱۴
هفته کین مه شر سال دغل قرن دغاستخون هدر مال هباست
شب غم روز ستم شام الم صبح عزاستخون هدر مال هباست
فتنه بیدار و امان خفته وخصم از در کینترک تازان به کمین
رسته بی شحنه و خوان چیده و فرمان یغماستخون هدر مال هباست
عصر عصر خطر و روز همی روز جدالوقت خود وقت قتال
دور دور ستم و عهد همی عهد جفاستخون هدر مال هباست
پای پای زمین و دست همی دست سپهرکار کار مه و مهر
حکم حکم قدر و امر همی امر قضاستخون هدر مال هباست
حکم خون جهد جدل امر جفا نهی ندمکوش کین سعی ستم
نشر خط بسط خطر فقد ادب قحط حیاستخون هدر مال هباست
چه شبی ای شب برگشته سحر کت ز افقآن به خون غرقه تتق
سر نیاورده برون روز قیامت برپاستخون هدر مال هباست
اشک و آه ارچه سپر پیش سهام مه و تیرلیک در این زد و گیر
اشک آب شمر و آه همی باد هواستخون هدر مال هباست
باز ناید به زمین گرچه همی نیم زماناز فلک خط امان
وز زمین بر به فلک گر همه خود تیر دعاستخون هدر مال هباست
گر همی ساخته ای بوالحسن از روی گهرچه نبیره چه پسر
ورهمی توخته ای فاطمه چه افزود و چه کاستخون هدر مال هباست
شوق مرکب شهدا قافله مضمار سبیلقاید قتل دلیل
مرگ در پیش اجل از پی غم و رنج از چپ و راستخون هدر مال هباست
گر به سروقت شهیدی زند از مهر قدمنیست جز تیغ ستم
پیکی ار سوی غریبی گذرد تیر بلاستخون هدر مال هباست
خنجر کج همی ار منحرف از رای سکونجنبش آرا پی خون
داوری خواست نشاید مگر از نیزه راستخون هدر مال هباست
خسته ای را که فلک خاک و خورش خوان کرماز حرامی به حرم
آب خون لقمه جگر فرش زمین درد دواستخون هدر مال هباست
خلق را خون خطا آمد و عمد این دو ستمجمع کشنید بهم
مگر این قتل که مستجمع عمد است و خطاستخون هدر مال هباست
پر گشا از قبل زاغ کمان کرکس تیرسوی سیمرغ دلیر
نامه امن و امان دوخته بر بال هماستخون هدر مال هباست
هرکرا خوانی و جانی نه به جور از در دادچه همی کم چه زیاد
نه نثار از پی آن خون نه بر آن مال فداستخون هدر مال هباست
نقض کرد از در روبه روشی عهد ادبگرگ سگهای عرب
شیرمردان عجم روز هژبری و وفاستخون هدر مال هباست
همه دم از پس اندیشه قتل شه دیندر دل لشکر کین
گر خیالی گذرد خطره نهب اسراستخون هدر مال هباست
والی ار سر نکند در قدم جان و تنشجاودان بی سخنش
خیر شر سود ضرر امن خطر صدق ریاستخون هدر مال هباست