گنج

شمارهٔ ۱۱

۳۰ بیت
نی همین در چار ارکان شش جهت ماتم بپاستکی رواست سرنگون گردی فلک
زین عزا هشتم زمین تا نه فلک ماتم سراستکی رواست سرنگون گردی فلک
بال قدرت قاصر و دام گرفتاری بلندزین کمند نای آزاد بلند
دست فتنه زود خون پای امان اندر حناستکی رواست سرنگون گردی فلک
خسروان را خاک و خون تن، تیغ فرسا تیر سفتخورد و خفت دختران را طاق و جفت
اشک محرم آه همدم غم قرین درد آشناستکی رواست سرنگون گردی فلک
بس بهرسو رسته درهم خاره پر پولاد پیسخت کی تیرسان زوبین و نی
کس بنشناسد همی کاین نیستان یا نینواستکی رواست سرنگون گردی فلک
هر کجا جانی شهید جعبه ها تیر ستمبیش و کم یک سر از شه تا خدم
هر که را حلقی اسیر حلقه ها بند بلاستکی رواست سرنگون گردی فلک
نهب قومی را سپاهی سست مهلت سخت کیندر کمین از یسار و از یمین
خون خیلی را اجل از پیش و دشمن در قفاستکی رواست سرنگون گردی فلک
بازوی تاراج فربه ساعد فرصت نزاربخت خوار پایمرد و دستیار
داد قاصر پنجه و چنگ ستم زور آزماستکی رواست سرنگون گردی فلک
پیکر دل خستگان کز باد پا با گل عجینروز کین مشت کردی بر زمین
ز آتش لب تشنگان افلاک دودی بر هواستکی رواست سرنگون گردی فلک
گر همی رانی ز عزت رازشان یا گفتگویز آبروی آن بباد این آب جوی
ور حدیث از مال و خون هم این هدر هم آن هباستکی رواست سرنگون گردی فلک
صید مرغان حرمرا سگ سگالان زاغکانبی امان پویه آرا پر زنان
ایمنی بر شاخ آهو رحم بر بال هماستکی رواست سرنگون گردی فلک
گر امیری زان میان بر بست زی میدان کمرداد سر جان هبا شد خون هدر
ور اسیری حجله ای آراست عیش او عزاستکی رواست سرنگون گردی فلک
غالب و مغلوبی آوردی به کار از کفر ودینآن و این با هم افکندی قرین
قاهر آن مقهور این زاین الامان زآن مرحباستکی رواست سرنگون گردی فلک
از سپاهی ز آتش لب تشنگی تا شهریارشعله سار کام کانون شرار
اشک بی آبی حواشی تا حرم را بحرزاستکی رواست سرنگون گردی فلک
پای ها از دستیاری ها عنفت در کمندجان نژند دل غمین تن مستمند
دست ها از پایمردی های جورت بر خداستکی رواست سرنگون گردی فلک
از سرشک و آه یغما زآتش لب تشنگانجاودان و آنچه پیدا و نهان
ماجرای خاک و طوفان فتنه برق و گیاستکی رواست سرنگون گردی فلک