شمارهٔ ۴۹
سینهام مجمر و عشق آتش و دل چون عود استاین نفس نیست که برمیکشم از دل، دود است
دل ندانم ز خدنگ که به خون خفت ولیاینقدر هست که مژگان تو خونآلود است
از تو گر لطف و کرم ور همه جور است و ستمچه تفاوت که ایاز آنچه کند محمود است
خلق و بازار جهان کِش همه سود است زیانمن و سودای محبت که زیانش سود است
مهر از شیون من وضع روش داده زیادیا در صبح شب هجر تو قیراندود است
هر که یغما نگرد زلف و خط او گویددبر دیو سلیمان زره داود است