گنج

شمارهٔ ۲۷

۷ بیت
گم کنم در راه حی از گریه گفتم پی در آبچشم تا برهم زدم یکباره گم شد حی در آب
محمل از رفتار ماند، ای آه مشعل بر فروزتا ببینم ناقه از اشک که دارد پی در آب
دور کن دور از دلم دست آستین از دیده امتا نسوزی هان در آتش تا نیفتی هی در آب
گر به ظلمت شد خضریامن به دیر اندر چه عیبنقش خود دیدیم هر یک من در آتش وی در آب
من نه مرد مسجدهم زاهد، نه مرد میکدهزیست در آتش کجا ماهی، سمندر کی در آب
بیندم هر که این تن لاغر میان آه و اشکرفته گوید مو در آتش رسته گوید نی در آب
آنچه من دیدم ز آه و اشک خود یغما ندیدنوح و ابراهیم هرگز، نی در آتش نی در آب