گنج

شمارهٔ ۲۴

۹ بیت
طراز خرمی نوشد جمال نوبهاران راسرود خارکن برخاست جا بر جا هزاران را
نگر بی‌پرده روی گل برافکن برقع ساقیایاغ لاله بین بر کف صلازن باده‌خوار‌ان را
خورد خون دلم ور زار گریم مغتنم داندحریف باده آری دوست دارد روز باران را
بر ابروی تو از هر طاق و منظر دیده‌ای بینمچو بر شکل مه نو چشم حسرت روزه‌دار‌ان را
ز اشکم در خروش آمد دل سنگش عجب نبودکه آرد در فغان سیل بهاری کوهساران را
برهنه پای می‌پویم رهی کز سهم پی ریزدبجای نعل صرصر تک سمند شهسواران را
گریز دل همی یاد آرم از مژگان خون‌ریز‌شچو صیدی در میان بینم صف خنجر‌گذار‌ان را
از آن چشمان خواب‌آلوده شبها شد که بیدارمتو ای اختر گواهی، دیده شب زنده‌دار‌ان را
ز شر کین اعدا ایمنم یغما دریغ ایزدهم ار کردی کفایت خیر مهر دوستداران را