گنج

شمارهٔ ۲

۹ بیت
گر بسنجند به حشر اجر شب هجران راغالب آن است که شاهین شکند میزان را
شد زبون زنخت قامت چوگانی منگوی بنگر که همی زخمه زند چوگان را
کفر زلفت اگر این است برآنک که به عنفصادر جزیه به گردن فکند ایمان را
گر به یعقوب رسد نکهت پیراهن توبه صبا باز دهد بوی مه کنعان را
شاه ترکان خجل آید ز صف آرائی خویشگر به پیرامن چشمت نگرد مژگان را
دل اگر سرکشد از خط تو بسپار به زلفچاره زنجیر بود بنده نافرمان را
بو که از کوتهی رشته رسد دست به دستگاه می بندم و گه می گسلم پیمان را
مه نکاهیده به خورشید نگردد نزدیکشاید اربه ز فزونی شمرم نقصان را
عیب یغما مکن ار دمدمه شیخ شنیدناگزیر است بشر وسوسه شیطان را