شمارهٔ ۱۲۶
ای خم ابروی کجت قبله راستین منکفر و جنون زلف تو فتنه عقل و دین من
تا تو کمر به کین من بستی و من به مهر توبا همه کس به ذره مهر نماند و کین من
می نرهد ز سوختن پخته و خام و خشک و تراز دل اگر به لب رسد ناله آتشین من
هستی خویش و دیگران پاک فکند بر کرانتا به رخت فراز شد چشم خدای بین من
باز نیایدم فرو فرق به تاج خسرویخاک درت به بندگی ساید اگر جبین من
پای اگرم نهی به سر نوبت مرگ جاودانرشک برد حیات گل بر دم واپسین من
دامن چرخ بسپرد سیل سرشک اگر شوددور به نیم چشمزد از مژه آستین من
بر در من جبین نهد خاتم جم به چاکریدولت اگر رقم کند نام تو بر نگین من
یار کدام و غیر که باد بود به گوش توویله زینهار او ناله آفرین من
گرنه ز چین زلف تو نافه گشا کجا شودغالیه بیز و مشک سا خامه عنبرین من
یغما تا نبات خط خاست ز تنگ شکرشتا سه زهر جان شکر ریخت در انگبین من