گنج

مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

۶٬۰۰۰ شعر در این وزن.

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۲۹۴ - دجود است اینکه بینی یا نمود استاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۲۹۵ - به ضرب تیشه بشکن بیستون رااقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۲۹۶ - منه از کف چراغ رزو رااقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۲۹۷ - دل دریا سکون بیگانه از تستاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۲۹۸ - دو گیتی را بخود باید کشیدناقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۲۹۹ - به ما ای لاله خود را وانمودیاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۰۰ - نگرید مرد از رنج و غم و درداقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۰۱ - نپنداری که مرد امتحان مرداقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۰۲ - اگر خاک تو از جان محرمی نیستاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۰۳ - پریشان هر دم ما از غمی چنداقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۰۴ - جوانمردی که دل با خویشتن بستاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۰۵ - ازن غم ها دل ما دردمند استاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۰۶ - مگو با من خدای ما چنین کرداقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۰۷ - برون کن کینه را از سینهٔ خویشاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۰۸ - سحرها در گریبان شب اوستاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۰۹ - بباد صبحدم شبنم بنالیداقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۱۰ - دلن بحر است کو ساحل نورزداقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۱۱ - دل ماتش و تن موج دودشاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۱۲ - زمانه کار او را میبرد پیشاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۱۳ - نه نیروی خودی را زمودیاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۱۴ - تو میگوئی که دل از خاک و خون استاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۱۵ - جهان مهر و مه زناری اوستاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۱۶ - من و تو کشت یزدان ، حاصل است ایناقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۱۷ - گهی جویندهٔ حسن غریبیاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۱۸ - جهان دل ، جهان رنگ و بو نیستاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۱۹ - نگه دید و خرد پیمانهورداقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۲۰ - محبت چیست تاثیر نگاهی استاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۲۱ - خودی روشن ز نور کبریائی استاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۲۲ - چه قومی در گذشت از گفتگوهااقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۲۳ - خودی را از وجود حق وجودیاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۲۴ - دلی چون صحبت گل می پذیرداقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۲۵ - وصال ما وصال اندر فراق استاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۲۶ - کف خاکی که دارم از در اوستاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۲۷ - یقین دانم که روزی حضرت اواقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۲۸ - به روما گفت با من راهب پیراقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۲۹ - شنیدم مرگ با یزدان چنین گفتاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۳۰ - ثباتش ده که میر شش جهات استاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۳۱ - بگو ابلیس را از من پیامیاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۳۲ - جهان تا از عدم بیرون کشیدنداقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۳۳ - جدائی شوق را روشن بصر کرداقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۳۴ - ترا ازستان خود براندنداقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۳۵ - تو می دانی صواب و ناصوابماقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۳۶ - بیا تا نرد را شاهانه بازیماقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۳۷ - فساد عصر حاضر شکار استاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۳۸ - به هر کو رهزنان چشم و گوش انداقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۳۹ - چه شیطانی خرامش واژگونیاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۴۰ - چه زهرابی که در پیمانه اوستاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۴۱ - بشر تا از مقام خود فتاد استاقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۴۲ - مشو نخچیر ابلیسان این عصراقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۴۳ - حریف ضرب او مرد تمام است