گنج

شمارهٔ ۶۳ - در حق جمال الدین

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یل۱۸ بیت
جمال دین پیمبر ، تو آن سر افرازیکه نیست بمعالی و مکرمات عدیل
سداد رأی تو در گرد ملک حصن حصینجناح عدل تو بر اهل شرک گشته دلیل
بجنب حلم تو احنف شده سفیه سفیهبپیش جود تو حاتم شده بخیل بخیل
همه نهاد تو در حق نتیجهٔ توحیدهمه حدیث تو در دین قرینهٔ تنزیل
نهاده سهم تو در گردن نوایب غلکشیده خوف تو در دیدهٔ حوادث میل
عزایم تو شده ملک را بفتح بشیرمکارم تو شده خلق را برزق کفیل
ز کوه حلم تو یک ذره اند جودی و طورز بحر علم تو یک قطره اند دجله و نیل
غلام لفظ بدیع تو در صدف لؤلؤحسود نعل سمند تو بر فلک اکلیل
ولیت را زند اقبال چنگ در دامنعدوت را فگند چرخ سنگ بر قندیل
بجنب رأی تو چون سایه ای نماید مهربپیش باس تو چون پشه ای نماید پیل
بزرگوارا ، شخص من از تو شد زندهازان سپس که بتیغ زمانه بود قتیل
بسعی تست همه عز من ظریف و بلندزجود تست همه مال من کثیر و قلیل
همی نمایی تبجیل بی قیاس ، و لیکهمی فزاید تبجیل من همه تحجیل
بمن عطای جزیلت رسید و حاصل شدبدان عطای جزیلت بسی جزای جزیل
ز من ثنای جمیلست بس درین دنییکه خود بعقبی یابی بسی ثواب جمیل
همیشه تا که بود اندرین سرای فنایکی ز بخت عزیز و یکی ز چرخ ذلیل
بباغ لهو رخ ناصح تو باد چو گلز زخم دست بر حاسد تو باد چو نیل
همیشه پشت تو و گردن تو باد قویکه پشت شرک شکستی و گردن تعطیل