شمارهٔ ۵۲ - در حق امیر زنگی حبش
صفدری ، که از هنر اوست معالی دلخوشدولت افگنده بدرگاه رفیعت مفرش
میر زنگی حبش ، آنکه حسامش کردستروز اعدا بسیاهی چو رخ زنگ و حبش
شیر مردی ، که چو بیرون کند از ترکش تیرتیر خود را کند از دیدهٔ شیران ترکش
همچو مومست بر شدت باسش آهنهمچو آبست بر شعلهٔ تیغش آتش
ای بزرگی ، که بود پیش ضیای عزمتبصفت خانهٔ خورشید چو چشم اخفش
گشته معدوم بر رمح توصیف رستمگشته منسوخ بر نام تو تیر آرش
تا بزحمت تن اصحاب محن بیند رنجتا بنعمت سر ارباب نعم گردد خوش
بر سر شرع بجز افسر تأیید منهوز کف بخت بجز بادهٔ اقبال مچش