گنج

شمارهٔ ۶

جانم از عشق تو می بخروشددلم از انده تو می جوشد
این همه نامهٔ حسرت خواندو آن همه جامهٔ محنت پوشد
شخص رنجورم از دست فراقزهر بر یاد تو چون می نوشد
شادم از عشق تو ، هر چند دلمباغم عشق بجان می کوشد
گر بمانیم ز عشقت ، یاراکس به‌سیم سره‌مان نفروشد