شمارهٔ ۲
دلم در عاشقی زار اوفتادستبهدست رنج و تیمار اوفتادست
ستم کش بایدم بودن به ناکامکه معشوقم ستمگار اوفتادست
نکو رویست و بدخویست و نشگفتکه گل در صحبت خار اوفتادست
بلای جان خلقست و دل منبهصد جانش خریدار اوفتادست
دلم امسال در دام غم عشقبتر از پار و پیرار اوفتادست
همی شویم بهخون این بار چهرهکه دست خونم این بار اوفتادست
مرا عشقست و جز من مردمان راازین انواع بسیار اوفتادست
دلم بردهست و جان هم برد خواهدنه خر مرده است و نه بار اوفتادست
ملامت چون کنم خود را؟ نه اولز من آیین این کار اوفتادست
ز من بیزار شد معشوق و با منشندانم تا چه آزار اوفتادست؟
حدیث عشق ما و خوبی اوبر شاه جهاندار اوفتادست
علاء دین و دنیا شاه اتسزکه شاهی را سزاوار اوفتادست