گنج

شمارهٔ ۹۱ - در مدح ملک اتسز

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ار۲۸ بیت
بنشاند باد فتنه ز شمشیر آبدارفرمانده ملوک ، خداوند روزگار
خورشید خسروان ، ملک اتسز، که تیغ اواندر جهان معالم حق کرده آشکار
شاهی ، کز و لوای ظفر گشت مرتفعاندر جهان معالم حق کرده آشکار
اسلام را بهشمت او هست اعتزازو ایام را بخدمت او هست افتخار
افراخته بقوت او شرع مصطفیو افروخته برونق او دین کردگار
از فعل او حدیقهٔ احسان پر از نعیم و ز قول او صحیفهٔ امکان پر از نگار
ملت ز رأی و رایت او گشته نورمنددولت ز نام و نامهٔ او گشته نامدار
در طبع او قرار گرفتند علم و عدل آری قرارگاه جواهر بود بحار
بارش جمال داد جهان را بعدل خویش آری بود جمال جهان را ز نوبهار
ای خسروی ، که هست در اکناف شرق و غرب از تیغ بی قرار تو اسلام را فرار
اوج معلی تو گشته زهر فلک موج ایادی تو رسیده بهر دیار
خورشیدوار از تو منور شده سپهر جمشید وار از تو مزین شده دیار
اندر عطا و منع تو آثار ناز و رنجوندر قبول ورد تو آیات فخر و عار
شیر بساط تو، که تنش را حیات نیست از حشمت تو شیر فلک را کند شکار
شاها ، خدایگانا ، راندی بقهر خصمبختت قرین و چرخ معین و خدای یار
هم فتح باحسام تو ، هم نصر بالوا هم یمن بر یمین تو ، هم یسر بر یسار
تو خود هزار لشکر و در زیر رایتتگردان کار دیده، زیادت ز صد هزار
جیشی، که چون ز جای بجنبد بر زمینگردد نهفته چهرهٔ افلاک از غبار
در یک زمان حسام تو هم نصر خواستستخصمان باد سار ترا کرده خاکسار
ضحاک را ز عدت آد عدم نبودچون درفگند باره فریدون بکارزار
رستم ، چو بر کمان شجاعت نهاد تیر آنجا چقدر دارد چشم سفندیار؟
اکناف بیشها ز گرزان تهی شودبر یوز چون نبیرهٔ گودرز شد سوار
از خسرو وز نایژه وز شیر او چو باک؟چون در مصاف راند خداوند ذوالفقار
آثار حملهٔ تو بمازندران درونتا حشر ماند خواهد در دهر یادگار
وقتست کز حوادث ایام ملک و شرع یابند در حمایت جاه تو زینهار
تا خاک زیر گنبد اخضر کند مقام تا بادگرد مرکز اغبر کند مدار
در بند غم مخالف تو باد مستمندبر کام موافق تو باد کامگار
ایام را مباد بجز طاعت تو شغل و افلاک را مباد بجز خدمت تو کار