شمارهٔ ۸۷ - هم در مدح اتسز و تهنیت ورود او به سرای کمال الدین گوید
ای زتیغ بی قرار تو ممالک را قرارصفحهٔ دولت ز آثار حمیدت پر نگار
اختران کی بود جز بر هوای تو مسیر؟و آسمان را کی بود جز بر مراد تو مدار؟
نه در ایوان سخاوت مثل تو بوده جواد نه بمیدان شهامت شبه تو بوده سوار
تو بر اولاد زمان همچو زمانی چیره دستتو بر ابنای جهان همچون جهانی کامگار
رایت عالی تو ، هر جا که شد افراشته یمن باشد بر یمین و یسر باشد بر یسار
در زمین سابعست از جنبش جیشت فزعبر سپر تاسعست از آتش تیغت شرار
در لفظ تو شده عقد هنر را واسطهنعل اسب تو شده گوش فلک را گوشوار
اختر اقبال تو دارد طلوع بی غروببادهٔ افضال تو دارد نشاط بی خمار
هم بگاه امر و نهی و هم بوقت حل و عقدروزگارت پس روست و آسمانت پیشکار
جفت نعمایی و در نعما ترا کس نیست جفتیار احسانی و در احسان ترا کس نیست یار
ای زده دست گهربار تو هنگام وغاآتش اندر جان بدخواهان ز تیغ آبدار
هر زمینی را ، که اقدام شریفت بسپرد باشد از روی شرف بر آسمانش افتخار
شد سرای فرخ عالی کمال دیدن حق در خوشی از فر اقدام تو چون دارالقرار
او بدرگاه تو در ، اخلاص افزاید همی لاجرم افزود اقبال تو او را کار و بار
خسروا ، هر یک ز اولاد و ز اخوان تو هستآفتاب افتخار و آسمان اقتدار
شیر مردانی ، که همچو شیر شادروان بود پیش ایشان وقت طعن و ضرب شیر مرغزار
دوستان را سورشان در بزم دارد شادمان دشمنان را شورشان در رزم دارد سوگوار
آسمانی بود قطب الدین ، که در عالم ازو گشت بی حد کوکب مجد و معالی آشکار
بی عدد اعقاب ، لیکن سر بسر با عدل و علم از چنین طاهر درخت این چنین آید ثمار
تاز گشت روزگار اندر جهان باشد همی گاه سور و گاه ماتم ، کار اهل روزگار
سور بادا ناصح ملک ترا همواره شغلباد ماتم حاسد جاه ترا پیوسته کار
بخشش تویی نهایت ، کوشش تویی ملالدولت تویی کرانه ، نعمت تو بی شمار
وین تبار تو که روی صد هزاران لشکرندتا ابد در خدمتت بادند ، ای پشت تبار