گنج

شمارهٔ ۴۵ - در ستایش شمس‌الدین وزیر

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: انیست۳۰ بیت
جمال‌الملک شمس‌الدین جهانیستکه از هر نعمتی او را نشانیست
جهانی گفتم او راوین غلط بودکه هر مویی ز شخص او جهانیست
کفش و زجود بحری وین چه بحریستدلش در فضل کانی و آنچه کانیست
ضیای حشمت او آفتابیستعلو همت او آسمانیست
دل بیدار او گنج هنر راچه دانی تا چه مایه قهرمانیست
ز دولت است جاهش را دلیلیستز نصرة تیغ عزمش را فسانیست
جز از بهر مهم عون نیستاگر بر چرخ تیر یا کمانیست
جز از بهر هلاک خسم او نیستاگر در دهر تیغی یا سنانیست
ایا صدری، که هر نکته ز صدرتبر ارباب دانش داستانیست
بپیش خاطر تو هست پیداهر آنچ اندر همه عالم نهانیست
خسال تو ملک را مقتدایستجلال تو فلک را دیدبانیست
نه چون گفت کرم ‌را کار گاهستنه چون کلکت خرد را ترجمانیست
ثریا پای قدرت را رکابیستمجره دست جاهت را عنانیست
ز حکمت نیست خالی در بد و نیکاگر وقتی دو کوکب را قرانیست
بعالم نیست، الا حضرت تواگر جایی افاضل را مکانیست
بصدرت رخ نهاده هر زمانیز اصحاب حوایج کار وانیست
خداوندا، تویی کامل هنر راز سعی جاه تو نامی و نانیست
در تست آنکه ابنای خرد رادرو از نکبت گیتی امانیست
ز بهر نقش و نظم مدحت تستاگر ما را بنایی یا بیانیست
بزرگا، رأی پیر تو رهی رانکو داند که : چون دانا جوانیست
مرا وقت بیان اندر فصاحتتو گویی زیر هر مویی زبانیست
بصورت آمدم جویای عزتکه شخصی از حوادث در هوانیست
بحرص سود ، حاشا، هر ‌زمانیمرا از چرخ گوناگون زیانیست
یقینم شد، چو دیدم حضرت توکه آخر رنج عالم را کرانیست
مرا حالیست پژمرده و لیکندل از دانش چو تازه بوستانیست
کنم جانم را فدای خدمت توخود اندر دست من امروز جانیست
نخواهی اینک اهل فضل گویند :فلان در سایهٔ جاه فلانیست!
دو عاقل را بهم تا اتفاقیستدو کوکب را بهم تا افترانیست
مبادا جز بکام تو، هر آنجاکه در اطراف عالم کامرانیست
جهان جاتو تو آباد باداکه صحن جاه تو خوش‌تر جهانیست