شمارهٔ ۲۱۰ - خطاب به ملک اتسز
خسروا، از کمال دانایی روی دولت همی بیارایی
گاه مال زمین همی بخشیگاه فرق فلک همی سایی
حرب جویان نهان شوند از بیمچون تو از حربگه پدید آیی
پای فتنه تویی که بربندیبند گردون تویی که بگشایی
شکنی روز کین بیک حمله صد مصاف عدو بتنهایی
در جهان بر همه گنهکارانبتجاوز همی ببخشایی
داند ایزد که هست خاک درتنزد من بنده همچو بینایی
شغل من نیست بر در تو مگروصف گویی و مدح آرایی
خود نکردم گنه و گر کردم از سر ابلهی و خود رایی
هیچ از آنجا که لطف سیرت تست هست ممکن که عفو فرمایی؟